افسوس دیروز و ترس ازآینده دزدهای دوقلویی هستند که لذت حال را از ما می دزدند.
"منه دیکه"
پ.ن
شهریور ۸۵ وقتی اولین پست این وبلاگ رو می نوشتم حتی فکرش رو هم نمی کردم یه روزی اینقدر به اینجا وابسته بشم که نتونم رهاش کنم مدتهاست در جدالم...!کم کم دوستای خوبی اینجا پیدا کردم.دوستی هایی که حالا اونقدر عمیق شده که خارج از اینجا و بدون این وبلاگ هم ادمه داره.یادمه وقتی می خواستم مطلبی توی وبم بذارم کلی وقت صرف می کردم تا کسی که می خونه لذت ببره.در آستانه سه سالگی وبلاگم اینجا رو ترک می کنم با تمام خاطراتش.همتون رو دوست دارم.در پناه حق
کوچههای قدیمی یعنی آنقدر نزدیک که میتوانی دستت را دراز کنی٬
و دست دوستی را که از پنجرهی روبرویی به سوی تو دراز شده در دست بگیری!

ماه تیر
ماه تیر
گاه زخم
گاه تیر.
بعدن نوشت:
گاهیوقتا؛ انقدر از ناملایمات و سختیهای زندگی کلافه و عصبی میشم، که دلم میخواد به همهی باورها و اعتقادات و علایقم یه تکل از پشتِ اساسی بزنم که با مخ بپاشن بهدیوار!
چون حس میکنم علایق و باورهام؛ هیچکدوم جوابگوی نیاز اون لحظهام نیستن!
این روزا حتی جمله معروف بالای وبلاگم هم کار ساز نیست.تو داری مدام این جمله رو توی گوشم میخونی.

دارم می رم سفر بی همسفر.......اینبار اصلا دلم پای این سفر نیست اما میرم به امید اینکه مثل تمام سفرهای غیر منتظره ای که حالم رو خوب کرده اینبار هم دوباره به حال قبل برگردم.
کاش می شد تنهای تنهای سفر کرد دور از هر هیاهو.خسته ام خیلی خسته...!

